تمنای وصال

 

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

 واندراین کار دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنه کار برآرم آهی

کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست

 عقده در بند کمرترکش جوزا فکنم

جرعه جام براین تخت روان افشانم 

غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

میکنم جهد که خود را مگر انجا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه 

  تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

حافظا تکیه برایام چو سهواست و خطا

من چرا عشرت امروز به فردافکنم

 


نوشته شده در چهارشنبه 03 آبان 1391ساعت 15:56 توسط zomorrod| ارسال نظر(0)


Design By : Pichak

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید