دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم واندراین کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنه کار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده در بند کمرترکش جوزا فکنم جرعه جام براین تخت روان افشانم غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست میکنم جهد که خود را مگر انجا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم حافظا تکیه برایام چو سهواست و خطا من چرا عشرت امروز به فردافکنم شب را دوست دارم چرا که چهره ها مشخص نیست!!! و هر لحــظه این امید در درونم ریشه میزند که آمده ای ولی من تو را ندیده ام. . . خدایا نسیم نوازش کجاست ؟کویرم ، سرآغاز بارش کجاست ؟ بیا تا به لبخند عادت کنیم به این راز پیوند عادت کنیم بیا ساده مثل چکاوک شویم بیا باز گردیم و کودک شویم شب مرگ تنها نشیند به موجى گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا شب مرگ از بیم آنجا شتابد من این نکته گیرم که باور نکردم چو روزى ز آغوش دریا برآمد تو دریاى من بودى آغوش وا کن



فریبنده زاد و فریبا بمیرد
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد
| Design By : Pichak |

.jpg)




نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید